|
|
|
|
گفتمش راز جهان
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:43 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
اي ستاره ستاره غريب من ما اگر ز خاطر خدا نرفته ايم پس چرا به دادمان نمي رسد؟ ما صداي گريه مان به آسمان رسيد از خدا چرا صدا نمي رسد؟ اي ستاره ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است در زمين زبان حق بريده اند حق زبان تازيانه است وانكه با تو صادقانه درددل ميكند هاي هاي گريه شبانه است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:38 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام اگه دلم تنگ مي شه خيلي برات منو ببخش اگه نگام گم مي شه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو مي شمرم اگه همش پيش همه بهت مي گم دوست دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب مي بينم منو ببخش اگه تورو مي سپارمت دست خدا اگه پيش غريبه ها به جاي تو مي گم شما منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم تو يه فرشته اي و من خيلي باشم يه آدمم منو ببخش اگه فقط مي خوام بشي مال خودم ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم اگه تورو دوست دارم خيلي زياد منو ببخش اگه تويي اون كه فقط دلم مي خواد منو ببخش |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:17 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته نبودنت فاجعه ، بودنت امنيته تو از كدوم سرزمين ، تو از كدوم هوايي كه از قبيله ي من ، يه آسمون جدايي اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني پاكي آبي يا ابر نه خدا يا شبنمي قد آغوش مني نه زيادي نه كمي منو با خودت ببر من حريص رفتنم عاشق فتح افق دشمن برگشتنم اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من چه خوبه با تو رفتن ، رفتن ، هميشه رفتن چه خوبه مثل سايه هم سفر تو بودن هم قدم جاده ها ، تن به سفر سپردن چي مي شد شعر سفر بيت آخرين نداشت عمر كوچ من و تو دم واپسين نداشت س آخر شعر سفر آخر عمر منه لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه منو با خودت ببر |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 17:53 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره باید بنویسم.
از چی ؟ از کی ؟ از خودم... یا از.... یا از نامه های بدون جواب. یا از سر پایین انداختن هام .... تو جای من بودی چیکار می کردی . دیگه از چی می گفتی که من نگفتم. از چه جمله خواهشی استفاده می کردی که بگی دوری سخته... تنها من و تو نیستم که به این درد مبتلاییم خیلیا از من و تو بزرگتر عاشقبازی کردن و به نهایت عشقشون رسیدن. گوارای وجودشون . التماس دعا برای بنده حقیر از همه ی عاشقای زمینی و آسمونی و ..... وحید
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 12:4 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
هنوزم که هنوزه خیلیا نفهمیدن نهایت عشق چیه ... اما خیلیا هم فهمیدن برای اون دسته از عزیزانی که فهمیدن باید بگم خیلی زرنگ بودن و دل پاک اما برای اون دسته از دوستانی که ( یا شاید اون یه نفر) نفهمیدن نهایت عشق چیه و خیلی هم ادعاشون می شه باید بگم تو گمراهی بزرگی هستند . اما اگه می خوای بفهمی که این نهایت عشق چیه معانی هر کتابی رو حالا چه دیوان حافظ یا قرآن رو بصورت عادی نخون و به قسمت دوم مطلب توجه کن. مطمئنم به طور کامل نفهمیدی.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 12:0 توسط زهرا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به تمام کسانی که به من لطف داشتنن و برای مطالب من نظر دادند. از همه شما کمال تشکر وامتنان را دارم. امیدوارم موفق و موید باشید |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 12:39 توسط زهرا
|
|
||