تبليغاتX
دل تنگیهای زهرا

هر وقت دلم برات تنگ می شه

یه ستاره از آسمون کم میشه

به آسمون نگاه کن که هیچ ستاره ای نداره

چون امشب خیلی دلم برات تنگ شده

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 1:28  توسط زهرا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 1:14  توسط زهرا  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 1:2  توسط زهرا  | 

تنهاي تنها بودم ، با تنهايي درد دل ميكردم ، من بودم و يك دنيا تنهايي

تو آمدي و مرا عاشق كردي، عاشق آن قلب پر از محبتت كردي

مرا در اين دنياي عاشقي در به در كردي

بدان كه من به آساني گرفتار تو نشدم ! در اين راه عاشقي سختي كشيدم ، درد كشيدم ،

انتظار سختي كشيدم تا با تو و عاشق تو بمانم

تو با ماندنت در كنارم كاري كن كه همه اين سختي ها را از ياد ببرم

اينك كه من گرفتار تو شدم و راهي براي بازگشت به سوي تنهايي ندارم تا آخر راه با تو

مي مانم ، بدان كه براي عشقت جان خواهم داد

زندگي ام فداي تو ، اين قلب كوچك و پر از غمم براي تو ، اين همه احساس پر از عشق در وجودم نيز تقديم به تو

بدان كه بيشتر از همه چيز دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم

باز مي نويسم كه دوستت دارم ، عزيزم خيلي دوستت دارم

تكرار مكرر كلمه دوستت دارم را باز به زبان خواهم آورد تا بيشتر از هر لحظه اي باور

كني كه من بيشتر از هر زماني و بيشتر از هر چيزي دوستت دارم عزيزم

اينهمه سختي و اينهمه انتظار و اينهمه غم و غصه در اين لحظه هاي عاشقي نشان از

عشق و دوست داشتن من نسبت به تو مي باشد

تو باور نكني خداي عاشقان باور دارد كه دوستت دارم

كلمه مقدس دوست داشتن و ابراز آن به تو با گفتن آن كلمه نيست ، با نوشتن و يا حس

كردن آن نيست ، بايد با ماندن تا آخرين لحظه زندگي ام به تو ثابت كنم كه دوستت دارم

شايد زماني كه مرگم فرا برسد بفهمي كه من چقدر تو را دوست داشته ام ! بفهمي كه چقدر

من براي رسيدن به تو سختي كشيدم ، و زمان مرگم باور كني كه به حرفم و عهدي كه با

تو بستم پايبند بودم

آري پس اي خداي بزرگ كاش زودتر مرگ من فرا رسد تا ياروم باور كند چقدر او را

دوست ميداشتم

قدر مرا بدان اي يار ، غرورم را در آن سرزمين تنهايي ها شكستي ، مرا تسليم آن قلب

پاك و از عشقت كردي ، مرا در اين دنياي عاشقي دربه در كردي ، مرا وابسته آن قلب پر

از محبتت كردي ، اينك كه تو مرا عاشق كردي بيا و تا پايان راه با من باش

بيا و مرا پشيمان از اين عاشق شدن نكن و مرا وسوسه نكن كه دوباره با تنهايي باشم

تنهاي تنها بودم ، اما اينك با تو هستم ، هستم مي مانم و خواهم ماند و بارها گفته ام و

ميگويم و خواهم گفت كه دوستت دارم ، باز ميگويم كه دوستت دارم  دوستت دارم و

دوستت دارم . آري دوستت دارم

اين كلمه را از حفظ نميگويم ، اين كلمه مقدس را از ته دلم ميگويم . آري از ته دلم با صداي

خیلی آهسته  آنقدر که خودم هم نشنوم ميگويم

كه دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:59  توسط زهرا  | 

هزار و یک شب

اگر چه جاي دل درياي خون در سينه دارم
ولي در عشق تو دريايي از دل كم ميارم
اگرچه روبرويي مثل آينه با من
ولي چشام بسم نيست براي سير ديدن
نه يك دل نه هزار دل
همه دل هاي عالم
همه دل ها رو مي خوام
كه عاشق تو باشم
تويي عاشق تر از عشق
تويي شعر مجسم
تو باغ قصه از تو
سحر گل كرده شبنيم
تو چشمات خواب مخمل
شراب ناب شيراز
هزار ميخونه آواز
هزار و يك شب راز
مي خوام تو رو ببينم نه يك بار نه صد بار
به تعداد نفس هام
براي ديدن تو ، نه يك چشم ،‌ نه صد چشم
همه چشما رو مي خوام
تو رو بايد مث گل نوازش كرد و بوييد
با هر چه چشم تو دنياس فقط بايد تو رو ديد
تو رو بايد مث ماه رو قله ها نگاه كرد
 با هر چي لب تو دنياس تو رو بايد صدا كرد
مي خوام تو رو ببينم نه يك بار نه صد بار
 به نعداد نفس هام
براي ديدن تو، نه يك چشم ،‌ نه صد چشم
همه چشما رو مي خوام

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:51  توسط زهرا  | 

هرجا هستی"یا دت هستم

دلتنگي هايم را با تو تسهيم كردن 
چه زيبا خواهد بود
اگر ترا دلتنگي هايي باشد
از نوع من
دلم مي خواهد احتياجم
نيازم
درد خفه شده ي سينه ام را
همان قدر احساس كني
كه گويي احتياج توست
نياز توست
درد ريشه دوانده در وجود توست
كوتاه سخن
دلم مي خواست
" تويي " نبودي
تو ، من
 و
من ، تو بوديم
 
شايد آن وقت اين روح سركش آرام مي گرفت
و
جاي تمام دلتنگي ها را يك چيز پر مي كرد
 " بي نيازي"
نيازي از همه چيز و از همه كس
حتي از انديشيدن
انديشيدن به خوبي ها و عشق ها

آري حتي به عشق ها
چرا كه وصل من و تو
حادثه اي خواهد آفريد
در فراسوي واژه ي عشق !
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:46  توسط زهرا  | 

درخیالت مثل من پرواز کن تو خود عشقی مرا آغاز کن

           سرزمین آرزوهایت کجاست؟

آمدو در را برویم باز کن عشق را با قلب من دمساز کن

          عشق تو یک اتفاق ساده نیست

با نگاهت باز هم اعجاز کن خلوتم را پر کن از حسی غریب

          من خریدار توام پس باز کن

باز من از ناگفته ها حرفی بزن دیگر ای آرام جان لب باز کن

         من به یادت این غزل را ساختم

این سکوت تلخ را آواز کن

                        

گريه هايم بي صداست

         عشق من بي انتهاست

رد پاي اشكهايم را بگير

          تا بداني خانه عاشق كجاست 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:35  توسط زهرا  | 

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم

مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،‌درهم و برهم گفتيم

ديدنيها كم نيست ، من وتو كم ديديم

بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،‌پرسيديم

چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم

وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي

بي‌سبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم

خواندني‌ها كم نيست ،‌من و تو كم خوانديم

من و تو ساده ترين ،‌شكل سرودن را

در معبر باد ،‌با دهاني بسته وامانديم

من و تو كم بوديم

من و تو ،‌اما در ميدانها

اينك اندازه ‌ما مي‌خوانيم

ما به اندازه‌ما مي‌گوييم ،‌ما به اندازه‌ما مي چينيم

‌ما به اندازه‌ما مي بوييم ،‌ما به اندازه‌ما مي روييم

من و تو كم نه كه بايد شب بي ‌رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم

من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،‌كه مي‌بايد ،‌با هم باشيم

من و تو حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم

من و تو حق داريم كه به اندازه‌ما هم شده با هم باشيم گفتنيها كم نيست


 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:24  توسط زهرا  | 

توی دنیایی که مات و تار و مُردَس
توی این شب که دل از همه آزُردَس
یادمه میشد بشینیم پای هم تا صبح فردا
پای این دل که حالا تیکه و خُردَس

حالا که نیستی نگاهام
خسته و کوفته به در مونده
اسم زیبا و قشنگِت
مثل گل واسم مُعَطَّر مونده

تو دل ِ این لحظه ها یه تازیانه
خاطره ها رو واسم کرده بهانه
میخورم شلاقتُ تا دَم ِ آخر
آخ که چه دلسرد و بی رَحمه زمانه

با چهره ای غم زده تو ی خونه
داره واسه مسافرش میخونه
خاطره چیست؟ فراموشی چه سخته!
چرا دِلِش همیشه فکر اونه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:10  توسط زهرا  | 

وقتی به تو فکر می کنم این دلم آروم می گیره

پیش خدا هم دل من بهونه از تومی گیره

با عشق تو به یاد تو زندگی آغاز می کنم

وقتی چشاتو می بینم هزار جا پرواز میکنم

حرفای زیبات عزیزم آهنگ زندگیم شده

ندیدن و دوری توباعث دلتنگیم شده

بزرگترین حاجت من فقط به تو رسیدنه

خدا خودش خوب میدونه این آخرین حرف منه

سعادت دیدن تو نصیب هر کس نمیشه

یه تیکه ماهی عزیزم بی تو شبم روز نمیشه

اگه یه وقت روبچگی حرفی زدم منو ببخش

نازتو به جون میخرم بی تو یه لحظه نمیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:48  توسط زهرا  | 

 

هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاهای پراز محرش پناه خسدگیم باشه

می گن جوینده یابندس ولی پاهای من خستس من حتی با همین پاها میرم تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم با اون دستای پر محرش کنه پاکو بگه جونم بگه جونم

نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای تورو می خوام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 17:9  توسط زهرا  | 

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 17:7  توسط زهرا  | 

صداي هق هقمو نكردي باور يادته
نوبهاري كه به آتيش تو كشيدي يادته
چشاتو بستي و رفتي و نديدي يادته

قول دادي با من بموني يادته
من ستاره شدم و تو آسموني يادته
گفتي بي من نمي موني يادته
شباي عاشقي و ترانه خوني يادته

يادمه قسم تو خوردي اولش
وقتي دل به اين غريبه تو سپردي اولش
يادمه اول بازي تو مي گشتي پي من
حالا چي شد كه لبات حرفي ندارن كه بگن

قول دادي با من بموني يادته
نه يادت نيست به خدا
من ستاره شدم و تو آسموني يادته
نه يادت نيست به خدا

نه يادت نيست به خدا كه چي كار كردي با ما

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 17:3  توسط زهرا  | 

 

 

باران

 

اسمون ابریه ولی دیگه بارون نمیاد

زمستونه ولی دیگه سوز و سرما نمیاد

بهاره ولی دیگه گلی در نمیاد

دیگه عشقی توی دنیا به وجود نمیاد

اخه دیگه من و توی نیست که ما بشه

دونهای که گل بشه

یا که ابری که واسه اسمون گریه کنه

اسمون بغضشو وا نمی کنه

فاصله ها من و تو رو از هم دور میکنه

            *          *            *

روز قبل از دیدار

چشمامون رنگ خزون می گیره

دلامون رنگ زمستون می گیره  

شیشه ها بخار و بارون می گیره

من و تو  رسیدیم به انتها!

اما یادت نره یه روز گفتی بهم:

زمین گرده.هر وقت فکر کردی رسیدی به

انتها،

نگاه کن شاید رسیده باشی به شروع

قصه ها!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 16:58  توسط زهرا  | 

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 16:44  توسط زهرا  | 

 

دل من يه روز به دريا زد و رفت

پشت پا به رسم دنيا زد و رفت

پاشنهء كفش فرارو ور كشيد

آستين همت رو بالا زد و رفت

يه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توي شيشهء فردا زد و رفت

حيووني تازگي آدم شده بود

به سرش هواي حوٌا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره كرد

نامهء فرداها رو تا زد و رفت

زنده ها خيلي براش كهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هواي تازه دلش ميخواست ولي

آخرش توي غبارا زد و رفت

دنبال كليد خوشبختي مي گشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 16:40  توسط زهرا  | 

 

تویی که...

تویي كه اسم زلالت بهترين واژه رو لبهاست

                                                 واسه ديدنت هنوزم چشم من پر از تمناست

قصه من  و  تو  مثل  قصه بركه و درياست

قصه رسيدن  شب  به  طلوع  صبح فرداست

با دلي  پر  از  گلايه از  زمونه  مي نويسم

گريـه هاي  بي صدامو  بي بهونه  مي نويسم

دردم بگو به جز تو كي ميدونه،كي ميدونه

منو تنهايي  چشماي تو  ، به سپيده ميرسونه

نمي خواهم تو اين هياهو همنشين سايه باشم

بـراي به  تـو  رسيدن بايد  از  خودم رها شم

 

                                                         

 

برای خودم که...

صبح يك روز مه آلود تو را گـم كـردم        كنج اين شهر پر از دود، تو را گم كردم

خـويش را  قطـره ،  شـدني  مي ديدم             حيف حتي نشدم رود ، تو را گم كردم

قصه اي  با  تو شد آغاز كه تقديرم  بود            تا رسيدم  به  يكي،  تو  را گـم كـردم

دو قدم مانده به ديدار  تو رفتم از هوش         باز  هم  لحظه موعود تو را گـم كـردم

تا  دلـم  آينه سان  بود  تو  با من بودي            همه  تقصير دلم بود  تو را گـم كـردم

دير شد ، ديـر به  داد دل بي  تاب برس           اي دريغا  چه  قَدُر زود ترا گـم كـردم

                     ......................................................................

بعضي وقت ها دلم خيلي ميگيره ، حس مي كنم خودم  رو گم  كردم . چون انسان بعضی وقت ها خودش رو گم يا پيدا مي كنه كه باعث مي شه به خودم فكر كنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 16:36  توسط زهرا  | 

 سلام دوستان عزیز

 

رنگ پاييز

بيـا بيـا كه دلم بي تو رنگ پاييز است

     مـرو مـرو كه نگاهم ز غصه لبريز است

          بمـان بمـان كه براي تو  قصه ها  دارم

              بخـوان بخـوان كه غم را از سينه بردارم

                     مگو مگو كه رهايم در اين ديار غريب               

            بدان بدان كه به جز غم مرا نبوده نصيب

         ببيـن ببيـن كه شكسته غرور و ادراكم

     بــرو بــرو كه  نبيني  نهفته  در  خاكم

چرا چرا كه وجودم  بدون تو هيچ است

     نگه نگه كه ره من پر از خم و پيچ است

        مـرو مـرو كه روي دل  بهانه مي گيرد  

             اگــر اگــر  تو نباشي  شبـانه  مي ميرد

                    نگو نگو كه دگر عشق كهنه بي رنگ است       

           بيا بيا ز تو سهمي در اين دل تنگ است

          بـگو بـگو كه تو  هم  مثل  ما پريشاني

   روم  روم  كه نبينـم  به ديـده  گريـاني

                     

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 14:42  توسط زهرا  | 

 

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد